تبلیغات اینترنتیclose
حرف های دلم...
امروز:

چشم هایم را میبندم برمیگردم پشت میزهای مدرسه به این جمله کلیشه ای فکر میکنم(اکنون قلم در دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم)می نوشتم وتو به نوشتنم آفرین میگفتی حالا چقدر نوشتن سخت شده است از تو میخواهم بنویسم دوباره قلم در دست گرفته ام..

به نام عشق به نام معلم تمام ادبیات را دوره میکنم اما واژه ای نمیابم چطور مشود تورا توصیف کرد؟

میخوانم،مینویسم،حل میکنم..میبینی تمام ضمیرهایم اول شخص مفرد است من،من،من..پس تو کجایی؟سوم شخص غایب توانایی هایم.

امروز سخت ترین معادله ریاضی را حل کردم،از اینجا تا ستاره ها را بلدم،شعر هم میگویم،داستان هم مینویسم،کارهای سخت تری هم بلدم حتی از تو نوشتن وتو در تمام زندگی ام جاری هستی بدون آنکه بخواهم بدون آنکه بخواهی درست مثل چشمه ای که قطره قره در جوانه ای جاری شدهو حالا فقط درخت چندساله کنارش میفهمدش.

باران می آید قطره هایش را دانه به دانه میبافم تا با چشم هایم به آسمان میرسم نمی دانم اشک است یا باران اما نزول عشق است.

(محمد"س" یک معلم بود ،علی"ع"هم همینطور

و تو بسیار شبیه تر از من به آنهایی

تورا می ستایم پیامبر روز های زندگی ام


برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت 11:31به قلم اسدالهی| عزیز



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت معلم چشمه فرهنگ محفوظ است.
تنظیم وطراحی : مصطفی کشوری